X
تبلیغات
کلبه ی عشق

























کلبه ی عشق

.......به گذشته یا به آینده نمی اندیشم چرا که حال با تو زیباست

 سال 89 هم با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد. این هم آخرین پست کلبه ی عشق تو این سال. فکر کنم دیگه خونه تکونی ها هم تموم شده ولی یادمون  نره که سعی کنیم خونه تکونی دل هامون را اون هم توی این سال جدید تموم  نکنیم. حالا آرزوی من برای شما توی دقایق پایانی این سال اینه که موقع سال  تحویل همه خانواده ها دور هم جمع باشن و قدر این دورهم بودن ها را بدونن  چرا که  روزگار خیلی زود می گذره.امیدوارم هرآرزویی توی قلب هاتونه توی  سال90  برآورده بشه.

 سال نو مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 8:54 توسط دنیا| |

 سلام بر تمام دوستای گلم

 امروز یه روز خیلی خیلی فوق العاده برای من و کلبه ی عشقم هستش. امروز 1 سال از ساختن  این کلبه می گذره. می خوام از تمام شما دوستای عزیزم که تمام این 1 سال در کلبه ی من را  زدین و با تمام خوبی ها و بدی هاش ساختین تشکر کنم. شماها با نظرات زیباتون موجب آگاه  کردن میزبان این کلبه و در آخر بزرگ کردن اون شدین. امیدوارم به تونم نه تنها 1 سال بلکه  100 سال دیگه با کمک شما دوستای گلم و تظرات زیباتون بنای این کلبه را حفظ نگهداریم

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 13:43 توسط دنیا| |

 سلام به تمام دوستای ماهم:

 می دونم مدت طولانی می شه که وبم را آپ نکردم ولی به خدا مشکلاتی برایم پیش آمده بود ولی  الان بر گشتم با آپ های جدید. چرا می گم آپ های جدید؟؟؟ برای این که تصمیم گرفتم داستان های نوشته ی خودم را براتون بذارم. در ضمن این را هم می خوام بگم که با این داستان ها خاطرات زیادی دارم. امیدوارم بتونم این  خاطرات را با شما هم شر کنم. نمی دونم هنوز هم به  کلبه ی من سر خواهید زد یا نه ولی امیدوارم از آپ هایم لذت ببرید و هنوز  کلبه ی من را با  گرمای حضورتان گرم کنید.

........................................................................................................................................................

کبوتر و دختر فال گیر

 سرم را به پنجره تاکسی تکیه داده بودم و به قطرات باران که یکی پس ار دیگری به پنجره بر  خورد می کردند نگاه می کردم. با  خودم گفتم مردم با این عجله به کجا به کجا می خواهند  بروند.  تمام زندگی مان را کردیم کار کار. تو همین فکرها بودم که با صدای راننده تاکسی به  خودم  آمدم.........( لطفا به ادامه مطلب توجه کنید. )


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 17:36 توسط دنیا| |

 

 سلام به تمام دوستای پر و پا قرص کلبه ی عشق:

 اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی گم تا کمی فکر کنید........... باشه بابا امروز  یه روز خیلی خیلی خاص برای منه............ فکر کنم به اندازه ی کافی راهنمایی کرده  باشم......... امروز تولدمه...... بله تولد منه. درست ۱ سال به عمرم اضافه شد. نمی دونم  باید  بگم خوش حالم از این که ۱ سال به تجربیاتم اضافه شد و یا ناراحت از این که ۱ سال از  عمرم  گذشت. ولی فکر کنم خوش حال باشم بهتره. اه پس چرا خشکتون زده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  کادوهاتون  کوش پس؟؟؟؟؟؟؟ نترسید شوخی کردم.

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 21:17 توسط دنیا| |

 آیا سقفی بالای سرت هست؟

 نانی برای خوردن

 لباسی برای پوشیدن

 و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری

 نامی برای خوانده شدن

 کتابی برای آموختن

 و دانشی برای یاد دادن داری؟آری

 بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن

 سخنی برای شاد کردن یک کودک

 دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری

 لحظه ای برای حس کردن

 قلبی برای دوست داشتن

 و خدایی برای پرستیدن داری؟آری

 پس خوشبختی بسیار خوشبخت.


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 14:31 توسط دنیا| |

 سلام به تمام دوستای گلم: 

 امیدوارم هر جا توی این روز مبارک و فرخنده هستید شاد و خرم باشید. من هم به نوبه ی خودم  نیمه شعبان و ولادت حضرت امام زمان (عج) را به شما دوستای عزیزم تبریک می گم. به امید  روزی که بیاید.

نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 6:49 توسط دنیا| |

 

 یاد دارم در غروبی سرد سرد

 می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

 داد می زد : کهنه قالی می خرم

 دسته دوم جنس عالی می خرم

 کاسه و ظرف سفالی می خرم

 گر نداری کوزه خالی می خرم

 اشک در چشمان بابا حلقه بست

 عاقبت آهی کشید بغضش شکست

 اول ماه است و نون در سفره نیست

 ای خدا شکرت ولی این زندگی نیست؟

 بوی نون تازه هوشش برده بود

 اتفاقا مادرم هم روزه بود

 خواهرم بی روسری بیرون دوید

 گفت: آقا سفره خالی می خرید...؟

                                ..................................................

 پ.ن:سلام دوستای گلم. ببخشید مدت طولانی بود که آپ نکرده بودم.  آخه رفته بودم مسافرت  ولی امیدوارم هنوز هم به کلبه ی من سر بزنید و برام نظر بگذارید.  این پست را هم به تمام  دوستای گلم تقدیم می کنم.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:1 توسط دنیا| |

 

 همه مي پرسند:

 چيست در زمزمه مبهم آب؟

 چيست در همهمه دلکش برگ؟

 چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

 که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

 چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

 چيست در کوشش بي حاصل موج؟

 چيست در خنده جام

 که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

 نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

 نه به اين آبي آرام بلند،

 نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

 نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

 من به اين جمله نمي انديشم.

 من مناجات درختان را هنگام سحر،

 رقص عطر گل يخ را با باد،

 نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

 صحبت چلچله ها را با صبح،

 نبض پاينده هستي را در گندم زار،

 گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

 همه را مي شنوم؛ مي بينم.

 من به اين جمله نمي انديشم.

 به تو مي انديشم.

 اي سرپا همه خوبي!

 تک و تنها به تو مي انديشم.

 همه وقت، همه جا،

 من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

 تو بدان اين را، تنها تو بدان.

 تو بيا؛

 تو بمان با من، تنها تو بمان.

 جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

 من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

 اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

 ريسماني کن از آن موي دراز؛

 تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

 پاسخ چلچله ها را تو بگو.

 قصه ابر هوا را تو بخوان.

 تو بمان با من، تنها تو بمان.

 در دل ساغر هستي تو بجوش.

 من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

 آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 12:7 توسط دنیا| |

 

 

عشق يعني خاطرات بي غبار                             دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز                             زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او                           زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه                            غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق                 گرمي دست تو در آغوش عشق 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "                 تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن                          از برايش قلب خود تقديم كن.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:2 توسط دنیا| |

 سلام دوستان عزیم سال نوتون مبارک.بابت تاخیر چند روزه ام ازتون عذر خواهی میکنم.آخه  چند روزی به  اصفهان سفر کرده بودم.با این حال الان بر گشته ام و امیدوارم هنوز به وبلاگم  سر بزنید.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 13:13 توسط دنیا| |

Design By : nightSelect.com